|
امير شهاب رضويان

تابستان سال گذشته گذارم افتاده بود به شمال فرانسه و در شهر استراسبورگ. آقاى سيد مصطفى مترجم مدنى، پسر عموى مادرم را ملاقات كردم. از كودكى به يادش داشتم و از مادرم شنيده بودم كه در جوانى عكاسى مى كرده است، به خانه اش رفتم و همسرش سرور خانم، كه او هم دختر عموى مادرم است مادرانه پذيرايم شد. دو روز پيش آنها بودم و در خلال گپ و گفت هاى تاريخى كم كم فهميدم كه مدنى عكاسى خبرى را از اواخر دهه بيست آغاز كرده است و بسيارى از عكس هاى مربوط به آيت الله كاشانى و دكتر مصدق كار اوست. آرشيو بزرگى از نگاتيوهاى سياه و سفيد دارد. پس از انقلاب در فرانسه مقيم شده است و به دنبال چاپ و نشر عكس هايش نبوده است. ديدارمان در فرانسه پايان يافت و شهريور ماه امسال، خوشبختانه مدنى براى مدتى كوتاه به تهران آمد، فرصت غنيمت بود و طى چند روز مصاحبه اى مفصل با او انجام دادم و توانستم از آرشيو عكس هاى تاريخى اش تعدادى كپى تهيه كنم. مدنى كه سال هاى ميانى دهه هشتاد عمر را مى گذراند، چندان حوصله آرشيو كردن آنها را نداشت. نگاتيوها ۱۲۰ و ۱۳۵ بود و در يكى از آلبوم هايش به كنتاك هايى از عكس هاى روز شكل گيرى جبهه ملى برخوردم و مدنى سخاوتمندانه نگاتيوهايش را براى چاپ در اختيارم گذاشت كه سريعاً نسخه اى از عكس هاى منحصر به فردش تهيه كردم و نگاتيوها را به او عودت دادم. حافظه اش با وجود كبر سن هنوز خوب بود اما تاريخ دقيق وقايع را به خاطر نداشت. از روى تاريخ نگاتيوها فهميدم كه موضوع مربوط به سال ۱۳۲۸ است و مربوط به تحصن دكتر مصدق و همراهانش در كاخ مرمر.

استاد ارجمند دكتر محمد باقر عاقلى كه تا امروز فقط تلفنى با او تماس داشته ام به كتابخانه مركز مطالعات تاريخ معاصر ايران راهنمايى ام كرد كه مسئولان آنجا هم بزرگوارانه اجازه استفاده از منابع موجود آنجا را به من دادند و توانستم، عكس هاى موجود را با واقعه تاريخى تطبيق دهم و جالب اينجا بود كه در هيچ يك از منابع، عكسى از اين روز تاريخى موجود نبود و اين بر ارزش كار مدنى به عنوان عكاسى كه اين سندهاى منحصر به فرد را از راهپيمايى دكتر مصدق از خانه اش تا كاخ مرمر تهيه كرده است، مى افزود.
• درباره سيد مصطفى مدنى
متولد ۱۳۰۰ تهران، همدانى الاصل، فرزند سيد حسين مترجم مدنى (ملقب به
مترجم نظام از طرف احمدشاه قاجار)، نواده سيد محمود صديق الاشراف از
بازرگانان معتبر همدان و نتيجه مير على نقى لسان الملك مهردار و منشى
مخصوص فتحعلى شاه است. از خانوادهاى قديم و ريشه دار كه در تحقيقى ديگر
به ساير وابستگان وى نيز پرداخته ام، خلاصه اين كه شهيد مشروطيت
سيد عبدالرزاق از مجاهدان فاتح تهران، سازنده طرح عدل مظفر سر در مجلس
و ميرزاده عشقى از ديگر چهره هاى خانواده وى هستند. مدنى در سال ۱۳۱۵
به كلاس هاى على دريابيگى كه از آلمان به ايران برگشته است و در تئاتر
شهردارى برگزار مى شود راه پيدا مى كند و در آنجا دوره بازيگرى
مى گذراند. پس از آن تا سال هاى ۱۳۲۷ در تئاترهاى مختلف بازى مى كند و
در فيلم توفان زندگى (۱۳۲۸) هم ايفاى نقشى كوچك به عهده اوست
.
به خاطر علاقه به عكاسى جذب حرفه عكاسى مى شود و پس از آشنايى با آيت الله كاشانى، از كار تئاتر فاصله گرفته بيشتر به عكاسى مى پردازد. خاطرات او بسيار شنيدنى است و اميدوارم كه به زودى بتوانم ترتيب تدوين و ويرايش و انتشار آن را بدهم. مدنى عكس هاى منحصر به فردى از دكتر مصدق، آيت الله كاشانى، نواب صفوى، سيد حسين امامى، خليل طهماسبى، شمس قنات آبادى، دكتر مظفربقايى، حسين مكى،
ابوالحسن حائرى زاده و ديگر چهره هاى درگير در ماجراهاى سال هاى ۲۷ تا ۳۲ دارد. وى مى گويد: «نواب به من مى گفت پسر عمو (چون هر دو سيد بوديم) تو همه چيزت خوب است الا اين صورت تراشيدنت. من هم مى گفتم من صورتم را نمى تراشم، ماشين مى كنم!»مدنى مى گويد در آن سال ها فقط ۳ نفر با نام مصطفى مجاز به ورود به دربار بودند: مصطفى كاشانى، مصطفى الموتى و مصطفى مدنى.مدنى فقط يك بار تعدادى از اين عكس ها را پس از انقلاب به حسين مكى داده است و او هم در مقابل يك جلد از كتاب سلطان احمد شاه قاجار به او هديه كرده است

• شرح واقعه و عكس ها
دوره پانزدهم مجلس شوراى ملى با اكثريتى كه در اثر دخالت هاى مستقيم
دولت به مجلس راه مى يابند در تاريخ ۲۵/۴/۱۳۲۶ تشكيل مى شود. دكتر مصدق
كه به خاطر تقلب هاى انتخاباتى وابستگان دربار به مجلس راه نيافته است
به احمد آباد مى رود. دربار و ارتش زمينه ساز تحكيم قدرت شاه هستند و
پيش زمينه هاى اين قدرت طلبى، پيشنهاد تصويب لايحه الحاقى گس، گلشائيان
به مجلس و دادن اختيار انحلال مجلس به شاه توسط مجلس موسسان است، اما
با وجود برنامه ريزى هاى دولت و دربار، اقليتى كه تدريجاً در مجلس شكل
مى گيرد از تصويب لايحه جلوگيرى مى كنند و اين افراد از جمله حسين مكى
و دكتر مظفر بقايى كرمانى و حائرى زاده كم كم مورد توجه دكتر مصدق قرار
مى گيرند كه نهايتاً از مصدق براى سازماندهى مبارزه با تقلب هاى دولت و
دربار در انتخابات مجلس سنا و دوره شانزدهم مجلس در سال ۱۳۲۸ دعوت
مى كنند و همزمان با آن با اعتراض گسترده مطبوعات نسبت به شرايط
انتخابات روبه رو هستيم. دكتر حسين فاطمى در سر مقاله هاى باختر امروز
مى نويسد
:

شماره ۱۶
شهريور ۱۳۲۸: سر نيزه را از انتخابات برداريد»
«شماره ۷ مهر ۱۳۲۸: از اين انتخابات آزاد ما، دنيا خجالت مى كشد»
«شماره ۱۲ مهر ۱۳۲۸: اين انتخابات رسوا مردم را به ستوه آورده است»
دكتر مصدق ديدارى با نمايندگان و مديران مطبوعات در روز ۱۸/۷/۱۳۲۸ در خانه اش در خيابان كاخ شماره ،۱۰۹ انجام مى دهد كه حاضران قرار مى گذارند براى اعتراض به انتخابات فرمايشى به تحصن در دربار اقدام كنند. در اين نشست افراد زير حاضرند:جلالى نائينى مدير روزنامه كشور، عباس خليلى مدير روزنامه اقدام، مهندس زيرك زاده مدير روزنامه جبهه، عميدى نورى مدير روزنامه داد، دكتر حسين فاطمى مدير روزنامه باختر امروز، احمد ملكى مدير روزنامه ستاره و حسين ملكى كه همگى به دكتر مصدق اختيار تام مى دهند تدبيرى بينديشد.دكتر مصدق طى اعلاميه اى خطاب به ملت ايران مى گويد:«ما تصميم گرفته ايم كه روز جمعه ۲۲ مهرماه دو ساعت قبل ازظهر در جلو سر در سنگى اعليحضرت حاضر شويم. اى مردم ما را تنها و بى كس نگذاريد.» بنا به گفته نويسندگان كتاب جبهه ملى ايران از پيدايش تا كودتاى ۲۸ مرداد، در روز موعود يعنى ۲۲ مهر ماه ،۱۳۲۸ جمعيتى حدود ده هزار نفر در خيابان كاخ برابر خانه دكتر مصدق گرد مى آيند و دكتر مصدق پيشاپيش جمعيت به سوى سردر سنگى (كاخ مرمر) به راه مى افتد.
عكس شماره ۱: كه به گفته مدنى در خانه دكتر مصدق برداشته شده، مربوط به خروج مصدق از عمارت خانه اش است و نطقى كوتاه كه روى پله هاى عمارت براى حاضران ايراد مى كند و به تاسى از گاندى مردم را به يك راهپيمايى آرام دعوت
مى كند. در اين عكس مرد جوانى كه در جلو ايستاده است سعيد فاطمى خواهرزاده يا برادر زاده دكتر فاطمى است و مدنى نفر سمت راست دكتر مصدق را يكى از ماموران مخفى پليس مى داند كه هميشه در كنار مصدق بوده است. از نفرات پشت سر عباس خليلى و دكتر سنجابى قابل تشخيص هستند. با خروج مصدق از خانه و ورود به خيابان، جمعيت با وى همراه مى شوند. دكتر مظفر بقايى كرمانى در خاطراتش مى گويد:«يك روزى معين شد كه مردم بيايند آنجا براى تحصن. عجيب همه مردم استقبال كرده بودند. يعنى تمام طول خيابان كاخ تا خيابان سپه، تمام اين خيابان ها و كوچه هايى كه از كاخ به پهلوى مى رود، تمام اينها پر جمعيت بود.... البته اين جمعيت چند هزار نفرى را هم توى روزنامه اطلاعات نوشته بود صد و هشتاد نفر، اين هم يادتان باشد.»

عكس شماره ۲: دكتر مصدق را بين جمعيت نشان مى دهد. مرد سر طاسى كه به نظر مدنى از ماموران مخفى پليس است، در سمت چپ مصدق ايستاده، سمت راست مصطفى الموتى و در كنار مرد كلاه شاپو بر سر، شمس الدين اميرعلايى ديده مى شود. پشت سر دكتر مصدق، دكتر كريم سنجابى و حائرى زاده ديده مى شوند و مدنى متاسفانه بقيه افراد را به خاطر نمى آورد.
عكس شماره۳: در جلوى تصوير حسين مكى و دكتر حسين فاطمى ديده مى شوند و در سمت چپ دكتر مصدق، حائرى زاده و در سمت راست مصطفى الموتى، عباس خليلى و سعيد فاطمى ايستاده اند.
عكس شماره ۴: مدنى مى گويد در ميانه راه، يك بار جوانكى به نام حسن كه ته ريش داشت و سرش را تراشيده بود، روى يك بلندى رفت و فرياد زد كه «اى مردم من ديشب خواب نما شده ام كه مصدق كودتا مى كند و رئيس جمهور مى شود، بلافاصله دو نفر كه به نظر پليس مخفى بودند او را پائين آورده و دستگير كردند.» چهره خشمگين مامور سمت چپ قابل توجه است. حاج مهدى عراقى از اعضاى فدائيان اسلام كه از شركت كنندگان در اين تجمع بوده است، مى گويد: «وقتى مصدق آمد، يك فردى شروع كرد به شعار دادن و صلوات فرستادن. مصدق گفت: سكوت شعار ماست. هر كسى كه سكوت نكند از ما نيست. . . ما از اينجا به طرف دربار مى خواهيم برويم. برويم صحبت هايمان را با شاه تمام كنيم، از اينجا كه حركت كرديم، فقط سكوت. اگر كسى سكوت نكرد و شعارى داد فوراً او را بگيريد... البته نرسيده به دربار، يك جوانكى شروع كرد به نابودى شاه و براى مصدق شعار دادن كه مصدق گفت اين را بگيريد. تا بچه ها ريختند بگيرند او را، فرار كرد.»
عكس شماره ۵ دكتر مصدق را بين جمعيت نشان مى دهد، در اين عكس گروهبان دومى كه گويا دارد جمعيت را هدايت مى كند جالب است. |