1383/07/20

تاريخ:     سياسي

سرويس:

Monday, 11 October 2004 07:32 PM +0430   217 شماره:
 

مبانى اختلاف ميان احزاب سياسى و دفتر تحكيم وحدت

 

عماد بهاور

اختلافات سه ساله ميان دانشجويان دفتر تحكيم وحدت و اصلاح طلبان درون حاكميت پايان خوشى نداشته است. ظاهراً در هفته هاى اخير كار به مجادله هاى لفظى كشيده شده و هر دو طرف يكديگر را متهم به عدول از آرمان هاى اوليه مى كنند. اين جمله شكورى راد كه «ما هرگز از انديشه هاى ايشان (طيف علامه تحكيم وحدت) دفاع نمى كنيم»، نشان دهنده آن است كه اختلافات از سطح انتخاب روش فعاليت به سطوح تئوريك و انديشه اى رسيده است.
پيش از اين مشخص بود كه دانشجويان راديكال مدت ها است كه ديگر از اتخاذ روش هاى اصلاح طلبانه دست شسته و به دنبال راه هاى ديگرى براى فعاليت مى گردند. اكنون ديگر بخشى از فعالين دانشجويى گرايش خود را به روشنفكران عرفى پنهان نمى كنند. احزاب اصلاح طلب اما همچنان دل در گرو روشنفكرى دينى دارند و اين دلدادگى نه تنها اصلاح طلبان درون حاكميت كه اصلاح طلبان بيرون حاكميت را نيز شامل مى شود. با چنين شرايطى طبيعى است اگر انتقادات احزاب فعال ايران روزبه روز از دفتر تحكيم وحدت (طيف اكثريت) افزايش يابد.
مبناى اين اختلافات روشى و نظرى، يك مبناى هويتى است و وابسته به ماهيت سازمانى اين دو گروه از فعالين سياسى ايران، به طورى كه هويت هاى كاملاً متفاوت سازمان هاى دانشجويى ايران و احزاب اصلاح طلب، خط مشى هاى متفاوتى را براى آنها ترسيم كرده است. اين تفاوت هويتى لزوماً موجد اختلاف نيست كه حتى گاهى عامل همبستگى دانشجويان و احزاب سياسى نيز بوده است. دليل اين تناقض و تضاد، وابستگى آن دو گروه به پارامتر و عامل سومى است كه اتفاقاً در اين ميان نقش اصلى و تعيين كننده بر عهده دارد. آن عامل سوم، عامل «مردم» است.هويت هاى متفاوت سازمان هاى دانشجويى و احزاب سياسى، ريشه در تفاوت نوع رابطه آنها با مردم دارد. پس پيش از آن كه وقت خود را در بحث هاى جدلى درباره «
دورى از قدرت» و «نزديكى به قدرت» تلف كنيم و آن را منشاء اختلافات فعلى بدانيم، بايد ميزان «دورى از مردم» يا «نزديكى به مردم» را مبنا قرار داده و ريشه هاى اختلاف يا همبستگى احزاب و دانشجويان را در نوع رابطه آنها با مردم جست وجو كنيم.
بر اين اساس و با در نظر گرفتن عامل تعيين كننده مردم، مى توان هويت هاى سازمان هاى دانشجويى را «هويت عاميانه» و هويت احزاب اصلاح طلب را «هويت نخبه گرا» دانست. پيش از بررسى اين دو هويت و براى جلوگيرى از انحراف ذهن، پذيرش اين پيش فرض ضرورى است كه نزديكى به مردم لزوماً به معناى «مردمى بودن» و دورى از مردم لزوماً به معناى «ضد مردمى بودن» نيست.
•دانشجويان و هويت عاميانه
در عرصه سينما بارها اصطلاحاتى مانند «سينماى عامه پسند» و يا «سينماى گيشه اى» را شنيده ايم. عده اى از فيلمسازان غالباً به دنبال سوژه هاى خود در ميان سطحى ترين لايه هاى عوام مى گردند. اين سوژه ها از آنجا كه مورد علاقه عامه مردم است، مورد استقبال واقع شده و سودهاى سرشارى را به سوى صاحبان فيلم سرازير مى كنند. از اين جهت فيلم هاى گيشه اى اغلب بدون محتواى عميق و روشنفكرانه بوده و مخاطبان فراوانى دارند.
در سياست نيز به سادگى مى توان اصطلاحات مشابهى جايگزين كرد. اصطلاحاتى مانند «سياست عامه پسند» و يا «سياست گيشه اى» اگر چه مانند سينما لزوماً فساد، ابتذال و ضداخلاقى بودن را شامل نمى شوند، اما اشاره به سياست هاى اتخاذ شده از سوى افراد و سازمان هايى دارند كه برنامه ها و سياست هاى خود را در ميان سطحى ترين لايه هاى مردم يك جامعه جست وجو مى كنند. اين سازمان ها به صورت يك جريان سيال به دنبال جامعه حركت كرده و به هر شكل كه جامعه طلب مى كند در مى آيند. اين حركت نه لزوماً براى كسب منفعتى يا سودى كه به آن دليل صورت مى گيرد كه طبيعت و ماهيت آنها اقتضاكننده نزديكى به عامه مردم است. در نتيجه برنامه سياسى آنها چيزى نخواهد بود جز ارضاى هوس هاى طبقه سياسى پيشتاز.اتخاذ سياست هاى عامه پسند، به هيچ عنوان به معناى «عوام فريبى» (DEMAGOGY) و يا حتى به معنى «عوام گرايى» (POPULISM) نيست بلكه مبين تقليل مفاهيم سياسى در حد مفاهيم ساده عوامانه است كه به آن «عوامانه شدن» و يا «عوامانه كردن» (VULGARIZATION) مى گويند. جريان افكار عمومى موجود در سطح جامعه، جريانى سيال، بى ثبات و احساسى است كه در هر برهه اى از زمان تمايلات زودگذرى را از خود بروز مى دهد. طبيعتاً هر سازمانى كه دنباله رو افكار عمومى باشد، سازمانى بى ثبات خواهد بود كه ميان افكار گوناگون در نوسان است. در چنين سازمان هايى شيوه تصميم گيرى براى اتخاذ سياست ها و روش ها به گونه اى است كه گويى در هر لحظه از مردم عادى درباره علاقه هاى سياسى آنها نظرسنجى مى شود و نتيجه هر چه بود به عنوان سياست سازمانى در نظر گرفته مى شود. اگر از اين سازمان ها به دليل آنكه بازگوكننده حرف مردم اند تعبير به «مردمى بودن» شود، غيرطبيعى و دور از ذهن نيست. دانشجويان ايران و به تبع آنها دفتر تحكيم وحدت، در مراحل مختلف تاريخى، رفتارى اينچنينى داشته اند. تقريباً در هيچ دوره تاريخى ديده نمى شود كه دانشجويان منتقد رفتار طبقه سياسى پيشتاز باشند. طبقه سياسى پيشتاز در هر دوره تاريخى ممكن است شامل طبقه مستضعف و يا طبقه متوسط باشد كه بسته به شرايط زمانى، نقش موثرى در تحولات سياسى جامعه بازى مى كند. اين بدان معنى است كه واكنش هاى جمعى آنها براى كشور سرنوشت ساز مى شود. دانشجويان ايران در تمام دوره ها همسو و هماهنگ با تمايلات و هوس هاى اين طبقه رفتار كرده اند.اين گفته كه بروز چنين رفتارهايى از طرف دانشجويان تا حدى طبيعى است و نه از روى سودجويى و منفعت طلبى و يا عوام فريبى براى كسب راى، از آن رو است كه جامعه دانشجويى ايران يك نمونه گلچين شده از متن جامعه مادر است. در واقع قسمت برجسته شده از جامعه است كه هنوز به طور كامل از آن جدا نشده و برخى از خصوصيات آن را در خود حفظ كرده است. در نتيجه بديهى است كه تا حدى رفتار عوامانه از خود نشان دهد. اين مثال معروف است كه هر اتفاقى كه در جامعه رخ دهد، يك سال قبل در دانشگاه به وقوع پيوسته است. اين واقعيت خود نشان دهنده آن است كه دانشگاه بخش حساسى از جامعه است كه به دليل ويژگى هاى خاصش تغييرات اجتماعى را كمى زودتر از موعد مقرر نشان مى دهد. اين تقدم زمانى البته برخى را دچار اين اشتباه كرده است كه بدنه دانشجويى برخى از تغييرات را به جامعه تحميل مى كنند.
•احزاب سياسى و هويت نخبه گرايانه
احزاب سياسى ماهيت نخبه گرايانه و روشنفكرانه دارند. آنها همواره نخبگان فكرى و روشنفكران را در درون هسته مركزى خود يا در اطراف حزب گردهم مى آورند. به همين دليل نوع رابطه احزاب سياسى و روشنفكران با عامه مردم مشابه است. روشنفكران و نخبگان هيچ گاه به دنبال مردم حركت نمى كنند؛ برعكس ايشان با انتشار نظريات و برنامه هاى خود سعى در كشاندن و همراه كردن مردم با خود دارند.
سرنوشت «ملت _ كشورها» بدون همراهى روشنفكران، علما و نظريه پردازانش چيزى جز انحطاط نبوده است. عامه مردم مستقل از نخبگان و روشنفكران پيش از آن كه صاحب آرمان هاى اصيل و پرمحتوا باشند، هوس هاى سياسى خود را بر زبان مى آورند. اين روشنفكرانند كه به جاى ارضاى هوس هاى عامه، به تبيين آرمان هاى اصيل و ذاتى يك ملت پرداخته و جلوى انحرافات و حركت هاى اشتباه را مى گيرند.
اشتباهات اقوام، ملت ها و امت ها مبناى قرآنى و مستندات تاريخى محكمى دارد و بسيار بوده اند علما و نخبگانى كه قصد اصلاح داشتند، اما مورد بى توجهى و سرزنش از طرف عامه واقع گشته اند. جسارت يك روشنفكر در اين است كه در صورت لزوم در مقابل مردم ايستاده و به آنها بگويد كه اشتباه مى كنند. البته در پذيرش اشتباه هيچ گاه تحميلى در كار نبوده است.پيش از آنكه بر مبناى بحث فوق به بررسى شرايط حال حاضر دفتر تحكيم وحدت و احزاب اصلاح طلب پرداخته شود، ذكر يك نكته ضرورى مى نمايد؛ اعتراف به نياز مردم به نخبگان براى جلوگيرى از انحراف و مقاومت روشنفكران در برابر هوس هاى سياسى توده مردم ممكن است اين تلقى اشتباه را به دنبال داشته باشد كه خوراك لازم را براى تبيين نظرى فراهم آورده باشد.اما روشنفكران و هنرمندان حقانيت و مشروعيتشان را از مردم نمى گيرند. مشروعيت يك روشنفكر به تيراژ كتاب ها يا تعداد شركت كنندگان در سخنرانى اش نيست و يا به سوت و كف هايى كه براى او مى زنند. حقانيت وى به انديشه و به اثرى است كه خلق مى كند و همچنين به حكمت و قوام استدلال اوست. زيبايى اثر يك كارگردان و يا يك نقاش نيز به تعداد بليت هاى فروش رفته و يا تعداد بازديدكنندگان نمايشگاه اش نيست. اثر خود بالذات صاحب زيبايى، تكنيك، مفاهيم عميق، حكمت و استدلال است؛ چه به مذاق عامه خوش آيد چه نيايد و به همين دليل است كه بسيارى از روشنفكران، هنرمندان و نخبگان سياسى سال ها در كنج خانه هاى خود در تنهايى نشسته اما هيچ گاه به قصد جلب توجه دست به خلق اثرى نزدند كه مطابق سليقه عامه مردم باشد. با اين حال هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه ايشان ضد مردم بوده اند كه اتفاقاً عشق به مردم و كشور و نيت اصلاح امور آنها را مجبور به تحمل چنان شرايطى كرده است.
•هويت متفاوت، رفتار متفاوت
با توجه به مباحث مطرح شده درباره هويت عاميانه دفتر تحكيم وحدت و سازمان هاى دانشجويى ايران، بهتر است نگاهى گذرا به سياست هاى دفتر تحكيم در سال هاى پس از انقلاب بيندازيم.در سال هاى اوليه انقلاب كه طبقات مستضعف به عنوان طبقه سياسى پيشتاز كنترل عمومى سياست هاى كشور را در دست داشتند، دفتر تحكيم وحدت و دانشجويان خط امام، قالب چپ مذهبى (كه مشخصه بارز آن طبقه سياسى بود) به خود گرفته و به تبعيت از آن طبقه عدالت خواهى و استعمارزدايى را سرمشق اصلى خود قرار دادند. در آن زمان به واسطه شور و هيجان انقلابى بى شك دانشجويان خط امام خود را نزديك ترين گروه به مردم مى دانستند و تسخير سفارت آمريكا را در جهت تمايلات ضداستعمارى توده مردم ارزيابى مى كردند.در نيمه دوم دهه شصت، از طبقه سياسى فعال خبرى نبود. وضعيت اقتصادى ، تغيير و تحولات ، مردم را بيشتر غيرسياسى كرد. در آن سال ها نيز مشاهده مى شود كه دانشجويان به تبع مردم سكوت اختيار كرده و فعاليت خاصى از خود نشان نمى دهند.
در نيمه اول دهه هفتاد و در عصر سازندگى، نوعى طبقه متوسط با تمايلات سياسى مشخص در ايران شكل گرفت كه تبديل به يك طبقه بر حاكميت شد. اين طبقه پس از يك دوره سكوت و فترت سياسى به وجود آمده و صاحب افكار دموكراتيك و نزديك به روشنفكران دينى بود. انجمن هاى اسلامى فعال در آن دوره، ويژگى هاى اين طبقه را به خود گرفته و از زاويه ديد آن طبقه به نقد دولت هاشمى پرداختند.
در مقطع ،۷۶ افزايش رشد جمعيت جوان و افزايش مطالبات دموكراتيك طبقه متوسط، تغييرات اجتماعى وسيعى را پديد آورده بود كه لزوم تغييرات سياسى را محرز مى كرد. عامه مردم ظاهراً نياز به يك منجى داشتند كه تمام مشكلات را مرتفع كند. دفتر تحكيم وحدت زودتر از همه به اين نداى بر آمده از مردم پاسخ داد و سيدمحمد خاتمى را به ايشان معرفى كرد و همراه با توده هاى هيجان زده مردم به حمايت حداكثرى از وى پرداخت.از سال ۷۹ به بعد روند معكوس اصلاحات آغاز گشت و نشانه هاى سرخوردگى در ميان طبقات سياسى مردم عيان شد. روز به روز انتقاد از اصلاح طلبان در ميان مردم بيشتر گسترش پيدا مى كرد؛ در چنين شرايطى دفتر تحكيم وحدت شروع به انتقاد از اصلاحات كرد. مردم به شكل توده اى غيرسياسى درآمده اند. در چنين وضعيتى دفتر تحكيم و انجمن هاى اسلامى نيز و از هرگونه مشاركت سياسى امتناع مى ورزند.
مرور تاريخ فوق به وضوح نشان مى دهد كه جامعه دانشجويى ايران و دفتر تحكيم وحدت همواره به صورت يك جريان سيال با دنباله روى از عامه مردم خود را به شكل و قالب مورد علاقه توده درآورده است. در برخى از مقاطع تاريخى كه توده مردم به احزاب سياسى و روشنفكران نزديك شده اند، دانشجويان نيز به همكارى نزديك با آنها پرداخته اند و بالعكس.اما داستان رابطه احزاب و روشنفكران با مردم، داستانى متفاوت بوده است. احزاب مرامنامه هاى مشخص و متدهاى معينى براى فعاليت خود دارند كه نمى توانند از آنها فاصله زيادى بگيرند. همچنين احزاب داراى ايدئولوژى هاى تعريف شده اى هستند كه معمولاً به جز اندكى تغييرات و يا اصلاحات از آن تخطى نمى كنند. اين ايدئولوژى ها را غالباً روشنفكران و نخبگان مرتبط با حزب تدوين و منتشر مى كنند. نتيجه آن مى شود كه احزاب و روشنفكران روش ها، برنامه ها و استراتژى هاى برآمده از مرامنامه و ايدئولوژى حزبى خود را به مردم ارائه مى دهند و مردم را دعوت به همراهى با خود مى كنند. اين دعوت گاهى مورد قبول عامه واقع مى شود و گاهى نمى شود. بنابراين عامه مردم در شرايطى در كنار احزاب سياسى و روشنفكران جامعه قرار گرفته اند و در شرايطى ديگر جدا و دور از آنها بوده اند. اين نشان مى دهد هويت احزاب و روشنفكران كاملاً نخبه گرايانه بوده و داراى پيوند دائمى با عامه مردم نيستند. مثال هاى زيادى در رابطه با اين موضوع وجود دارد كه ذكر چند مورد لازم است:
۱ _مهندس بازرگان در زمان اوج انقلاب و در زمانى كه هيجانات انقلابى تمام مردم را در بر گرفته بود، مى گويد كه هنوز براى وقوع انقلاب زود است و اما تا آخر عمر فاصله خود را از هيجانات حفظ مى كند.
۲ _ در سال ۶۹ كه عامه مردم و دانشجويان يا از سياست فاصله گرفته و يا سكوت اختيار كرده بودند، روشنفكران دينى بدون تاثير از فضاى موجود، صراحتاً به ايراد انتقادات خود پرداختند.
۳ _ مثال بسيار مهم و منحصر به فرد در زمان انتخابات دور دوم شوراها رخ داد. در آن زمان مردم و دانشجويان سرخورده قصد شركت در انتخابات را نداشتند. در نتيجه احزاب اصلاح طلب و روشنفكران دينى و از طرفى ديگر دانشجويان، بسته به ماهيتشان دو رويكرد متفاوت در پيش گرفتند؛ به عقيده احزاب و روشنفكران: «راى دادن يا راى ندادن مردم تاثيرى بر تصميم گيرى ما مبنى بر شركت يا عدم شركت در انتخابات ندارد. ما آن كارى را كه درست است انجام مى دهيم.» دانشجويان اما نظر ديگرى داشتند: «مهم نيست كه تحريم اولين انتخابات آزاد كار درستى است يا خير، مهم آن است كه مردم راى نخواهند داد.» رويكرد اول نخبه گرايانه و رويكرد دوم عاميانه است.
۴ _ مثال ديگرى وجود دارد كه مربوط به زمان اشغال عراق توسط آمريكا است.در آن شرايط روشنفكران دينى و احزاب اصلاح طلب به صراحت گفتند كه «در كوله پشتى هاى سربازان آمريكايى دموكراسى يافت نمى شود.»
۵ _ مثال ديگرى نيز در رابطه با يكى از مهمترين رخدادهاى سياسى كشور وجود دارد. تحصن ۲۵ روزه نمايندگان
مجلس كه اگرچه مورد استقبال احزاب و روشنفكران قرار گرفت، اما از طرف مردم و دانشجويان حمايت چندانى از آن به عمل نيامد. نكته بسيار جالب در آن ماجرا بروز نوعى احساس عذاب وجدان هم در ميان مردم و هم در ميان دانشجويان بود كه موجب حمايت هاى حداقلى از تحصن شد و بيشتر به نظر مى رسيد كه از روى ناچارى و رفع تكليف انجام گرفته است. در نهايت آنچه در تاريخ به ثبت رسيد عدم حمايت مردم و دانشجويان از اين حركت بود.
•پاسخ به چند سئوال
با توجه به مبانى مطرح شده درباره هويت هاى متفاوت گروه هاى دانشجويى و احزاب سياسى، اكنون بسيارى از سئوالات موجود درباره نحوه عملكرد دفتر تحكيم وحدت را مى توان از اين زاويه پاسخ گفت. در زير سعى شده است به برخى از اين سئوالات بدين شرح پاسخ داده شود:
•دليل اتخاذ استراتژى «دورى از حاكميت (قدرت)» توسط دفتر تحكيم چيست؟
هويت عاميانه دفتر تحكيم ايجاب مى كند كه اين اتحاديه در اين مورد نيز مانند تمامى موارد مشابه در طى ۲۵ سال اخير، از واكنش هاى عمومى تبعيت كند. از آنجا كه ياس مردم به دليل توقف روند اصلاحات منجر به غيرسياسى شدن مردم شده است، طبيعى است كه دفتر تحكيم وحدت نيز «استراتژى دورى از حاكميت» را براى خود برگزيند.مى توان پيش بينى كرد كه اگر طبقه متوسط شهرى ايران تصميم به شركت در انتخابات بعدى بگيرند، بى شك دفتر تحكيم وحدت نيز در انتخابات شركت كرده و بيانيه تحريم يا «عدم شركت» صادر نمى كند. پيش بينى فوق قابل تعميم به آينده دورتر نيز است. به اين معنى كه اگر ۵ سال ديگر اقبال مردم به احزاب و شركت در انتخابات بيشتر شود و جو سياسى دوباره بر مردم حاكم شود، دفتر تحكيم آن زمان (اگر وجود داشته باشد) در حالى كه هيچ كدام از اعضاى فعلى در آن حضور نخواهند داشت، قطعاً استراتژى «نزديكى به قدرت» را انتخاب خواهد كرد.
• دليل گرايش دانشجويان تحكيمى به سمت روشنفكران عرفى
عملكرد بد محافظه كاران در سال هاى گذشته در معرفى دين و همچنين شكست سياسى (و نه فكرى) اصلاح طلبان و روشنفكران دينى،وضعيت جديدى را در سطحى ترين لايه هاى طبقه متوسط پديد آورده است. با چنين وضعيتى هويت عاميانه دفتر تحكيم باعث مى شود كه دانشجويان تحكيمى از روشنفكران دينى فاصله گرفته و به روشنفكران عرفى نزديك شوند. نكته جالب توجه آن است كه در وضعيت فعلى دانشجويان در ميان روشنفكران گشته و روشنفكرى را انتخاب مى كنند كه بيش از همه مدافع و توجيه كننده رفتار سياسى عامه مردم باشد.
• فاصله گرفتن احزاب سياسى از دفتر تحكيم وحدت
هويت سيال و عاميانه دفتر تحكيم وحدت باعث مى شود كه اين سازمان به عنوان يك سازمان باثبات و قابل پيش بينى شناخته نشود. يك حزب سياسى تنها با سازمان هاى باثبات مى تواند اتحاد استراتژيك برقرار كند و يا حداقل به همكارى بپردازد. همانطور كه پيش از اين گفته شد، ايدئولوژى ها و روش هاى حزبى در يك بازه محدود نوسان مى كنند و خروج از بازه فكرى و عملى حزب به معنى انشعاب از آن است. دفتر تحكيم وحدت اتحاديه اى است كه افكارش از «چپ مذهبى» تا «ليبرال» و متد ها و روش هايش از «اصلاح طلبى» تا «راديكاليسم » در نوسان بوده است.حال در چنين شرايطى كدام حزب سياسى مى تواند با سازمانى پيوند دائمى برقرار كند كه مواضع فكرى و عملى اش از مثبت تا منفى بى نهايت در نوسان است؟ قطعاً نوسانات جريان سيال دانشجويى در برخى از زمان ها باعث نزديك شدن آن به يك حزب شده و موجب همكارى مقطعى آن دو شده است. طبيعى است اگر در زمانى ديگر همان نوسانات به جدايى و اختلافات ميان آن حزب و دانشجويان دامن زده باشد اما از آنجا كه تمام احزاب به نيرو هاى باانگيزه و فعال دانشجويى نياز دارند، معمولاً قسمتى از بدنه جريان دانشجويى را در محدوده دامنه فكرى و روشى خود به كار مى گيرند كه اين به معنى تشكيل «شاخه دانشجويى» حزب است.نكته ناگفته آن است كه احزاب سياسى متعهد به انجام عمل سياسى در هر زمان و شرايطى هستند. حال ممكن است اين عمل سياسى در هر زمان به گونه اى متفاوت تعريف شود. اما دانشجويان هيچ گاه هيچ گونه تعهدى مبنى بر انجام عمل سياسى به صورت هميشگى نداشته اند؛ به اين معنى كه ممكن است همه چيز را تعطيل كرده و به دنبال زندگى خود بروند و حتى به اين كار افتخار كنند. اين امر باعث مى شود كه هيچ حزبى نتواند بر روى نقش نيرو هاى دانشجويى در جريانات سياسى حساب باز كند. هفته گذشته على افشارى كه روزى از دانشجويان مطرح سياسى كشور بود در يادداشتى در روزنامه شرق «كناره گيرى موقت از سياست و اشتغال مفيد و كارآمد به امور شخصى، حرفه اى و اجتماعى در راستاى خدمت به مردم و ميهن» را مقدم بر همه چيز دانست. اين به معناى پايان همه چيز است.
•••
سئوالات زياد ديگرى نيز مى توان مطرح كرد كه به دليل طولانى شدن متن احتياجى به جواب دادنشان نيست كه البته جواب همگى تقريباً مشابه است. برخى از اين سئوالات مى تواند چنين باشند:
۱- در جريان انتخابات مجلس هفتم، مردم از تحكيم تبعيت كردند يا تحكيم از مردم؟
۲- دليل اصرار فراكسيون مدرن دفتر تحكيم بر تشكيل پارلمان دانشجويى چيست؟ (در حالى كه همه مى دانند كه به هيچ وجه ملزومات و شرايط حقوقى و ساختارى آن فراهم نيست)
۳- ريشه هاى تقسيم دفتر تحكيم به دو فراكسيون مدرن و سنتى چيست؟

 
| Copyright 2004 Tabriznews | webmaster@tabriznews.com |Design: Kayvan
| Best viewed at 800x600 resolution with MSIE 5 or higher using Unicode (UTF-8) Encoding with Medium text size. |
| For any problems viewing this site, please visit our Help and Troubleshooting page. |Download Flash player For Windows From Here | For IE From Here.