|
رالف داهرن
دورف / برگردان: عليمحمد طباطبايي
من
در اين باره غالباً از خود پرسش كردهام كه چرا كارل پوپر بخش پاياني و
بسيار برجسته از جلد اول كتابش «جامعهي باز و دشمنان آن» را با اين
جمله خاتمه ميدهد: «ما بايد به ميان ناشناختهها، عدم قطعيتها و نا
ايمنيها همچنان به راه خود ادامه دهيم و از هر خردي كه در اختيار
داريم استفاده كنيم و تا آنجا كه برايمان مقدرو است هم براي امنيت و هم
آزادي تدابيري بينديشيم ». آيا آزادي كافي نيست؟ چرا بايد امنيت را به
همان سطحي ارتقاء داد كه در آنجا آن بالاترين ارزش نشسته است؟
البته ميتوان به خاطر آورد كه پوپر اين جمله را در سالهاي آخر جنگ
جهاني دوم نوشته است. چنانچه جهان سال ٢٠٠٤ را مورد توجه دقيق تري قرار
دهيم آنگاه انگيزهي پوپر برايمان روشنتر ميشود: آزادي هميشه به
معناي زندگي كردن با قبول مخاطره و در مخاطره است، اما در شرايطي كه
امنيتي در كار نيست معناي مخاطره فقط تهديد است و نه موقعيتهاي مناسب
براي زندگي.
مثالهاي مناسب براي اين موضوع فراوان است. شايد اوضاع در عراق به آن
بدي هم نباشد كه اخبار و گزارشات روزانه در بارهي بمب گذاريها براي
ما ترسيم ميكنند. اما روشن است كه در عراق هيچ گونه پيشرفت با دوامي
به سوي ايجاد يك نظم ليبرال بدون حداقلي از امنيت نميتواند وجود داشته
باشد. وضعيت در افغانستان حتي از اين هم پيچيدهتر است كه البته همهي
آنچه پيشتر گفته شد در اينجا نيز كاملاً صدق ميكند. اما چه كسي اين
امنيت را اعطا ميكند و چگونه؟
در
اروپا و غرب بايد به سلسلهي عمليات تروريستي ـ از واقعهي ١١ سپتامبر
در ايالات متحده آمريكا گرفته تا بمب گذاريهاي ١١ مارس مادريد قبل از
انتخابات مجلس نمايندگي ـ انديشه شود. شهردار لندن و رئيس پليس اين شهر
متفقاً هشدار ميدهند كه حملههاي تروريستي در شهر گريزناپذير و قطعي
است. تقريباً هر روزه هشدارهاي جديدي اعلام ميشود، نيروهاي پليس با
تسليحات سنگين در خيابانها به گشت زني ميپردازند، و ديوارهاي بتوني
در برابر سفارت خانهها و ساختمانهاي مهم ظاهر ميشوند، در فرودگاهها
و در همه جا كنترل و مراقبتها سختگيرانهتر ميشوند ـ همهي اينها هر
روزه به خاطر ما ميآورند كه آنچه ما را احاطه كرده فقدان امنيت است.
تازه تنها همين بمب گذاريها نيستند كه در ناايمني كلي زندگي ما نقش
بازي ميكنند. به مرور اين آگاهي جا افتاده است كه بالاتررفتن دماي
كرهي زمين فقط يك خيالبافي نااميد كننده كه ميخواهد همه چيز را سياه
جلوه دهد نيست. بايد به آن نبود امنيتها دگرگونيهاي اجتماعي را هم
بيفزائيم. يكمرتبه به نظرمان ميرسد كه صداي تك تك كردن دو بمب ساعتي
مربوط به جمعيت جهان به گو.شمان ميرسد: انفجار جمعيت مداوم در
بخشهايي از جهان سوم و سرعت تعجب برانگيز سالخوردگي در جهان اول.
معناي اينها براي سياستها و برنامه ريزيهاي اجتماعي چيست؟
مهاجرتهاي دسته جمعي چگونه بر ميراث فرهنگي كشورها تاثير خواهند
گذارد؟
علاوه بر همهي اينها
مفهومي متداول از نا امني اقتصادي نيز وجود دارد. هنوز چيزي از به
اطلاع رساندن يك تغيير مثبت اقتصادي نگذشته است كه دوباره پيشرفت آن
متوقف ميشود. به هر تقدير چنين به نظر ميرسد كه وضعيت اشتغال از رشد
اقتصادي جدا نشده است. ميليونها انسان از وضعيت شغلي خود نگران هستند
ـ وبنابراين از كيفيت
زندگيهايشان ـ علاوه بر هراسي كه از امنيت فردي خود دارند.
خاصيت مثالهايي از اين دست نشان دادن اين واقعيت است كه مهمترين ويژگي
آزارندهي فقدان امنيت در زمانهي ما به احتمال بسيار گوناگوني
خاستگاههاي آنهاست و اين كه هيچ گونه تبيين روشن و راه حلهاي سادهاي
براي حل آنها وجود ندارد. حتي قاعدهاي مانند « جنگ بر عليه ترور » يك
پديدهي پيچيده را ساده سازي ميكند.
پس چه بايد كرد؟ شايد لازم است كه دوباره به پوپر نگاهي بيندازيم و
اندرز او را به خاطر آوريم: « با استفاده از خردي كه در اختيارداريم
بايد تا آنجا كه مقدرو است نا ايمنيهاي خود را رفع كرده و از پس آنها
برآئيم ».
در بسياري از موارد چنين امري نيازمند اقدامهاي اساسي و قاطع است، به
ويژه هنگامي كه موضوع به امنيت جسمي ما مربوط باشد. اما در حالي كه
تكذيب اين كه اين قبيل اقدامها ضروري هستند دشوار است به خاطر آوردن
نيمهي ديگر آن نقل قول نيز همانقدر ضروري است: « امنيت و آزادي ».
بررسي و تحقيق در بارهي آن اقدامات امنيتي كه آزاديها را محدود
ميكند، يعني همان آزاديهايي كه به زندگيهاي ما شرافت و شان انساني
ميبخشد همانقدر ضرورت دارد كه حفاظت از آنها. اين گونه بررسيها
ميتواند شكلهاي متفاوتي داشته باشد. يكي از آنها اين است كه به اين
گونه اقدامات لازم جنبهي موقتي داده شود يعني مدت اعتبار و اتقضاي
آنها از پيش به دقت تعيين گرديده و استمرار آنها به دورهي زماني معيني
محدود شود. امنيت نبايد به بهانهاي براي به حالت تعليق درآوردن و
نابود كردن نظم ليبرال تبديل شود.
يك شرط ديگر اين است كه ما به طور موثرتري به آينده نگاه كنيم. وقتي از
پيش نزديك شدن يك مصيبت را ميبينيم نبايد اجاره دهيم كه اول روي دهد
تا بعداً چارهاي برايش انديشه كنيم. هلند نبايد ابتدا در درياي شمال
غرق شود تا آنگاه براي شرايط آب و هوايي جهان راه حلي پيدا شود. حقوق
بازنشستگي نبايد تا نزديكيهاي صفر تقليل يابد تا تازه آن هنگام برنامه
ريزيهاي اجتماعي دوباره با آن تطبيق داده شوند.
شرط سوم اين است كه بايد از آن چه شايد بتوان آن را « جزيرههاي امنيت
» خواند نگهداري به عمل آيد و يا در بسياري از موارد بايد كه آنها را
دوباره احيا نمود. جهان گرايي بايد به ناحيه گرايي تبديل شود: امنيت
نسبي اجتماعات ناحيه اي، شركتهاي كوچك و روابط ميان انسانها هر كدام
براي خود بسيار ارزشمند هستند. اين قبيل جزيرههاي امنيت فضاهاي تحت
حمايت و محافظت قرار گرفته نيستند، بلكه الگوهايي براي محافظت و حمايت
از ديگراناند. آنها ثابت ميكنند كه امنيت تا درجهي معيني ميتواند
بدون از دست رفتن آزادي وجود داشته باشد.
اما البته اساسيترين موضوع همواره همان شيوهي برخورد باقي ميماند.
قابل بحث است كه آيا دولتها بايد هرگز شهروندان خود را با ترسيم كردن
سناريوهاي ترسناك از حملهي « گريز ناپذير و قطعي » به هراس افكنند. در
بازگشت به نقل قول از پوپر حقيقت اين است كه « ما بايد به ميان
ناشناختهها، عدم قطعيتها و نا ايمنيها همچنان به راه خود ادامه دهيم
» حال هرچه هم كه پيش آيد.
شايد كه بيثباتيهاي روزگار ما به طور غير عادي متنوع و جدي باشند،
اما زندگي انسان هميشه با عدم اطمينان بيپايان همراه بوده است. چنين
بيثباتيهايي ميتوانند به وضعيتي منجمد از يك انتروپي (entropy)
تقريبي منجر شوند. اما آنچه به دفعات روي ميدهد اين است كه عدم
اطمينان در نهايت به ظهور شخصي ميانجامد كه ادعا كند ميداند چگونه
بايد اوضاع را سر و سامان دهد ـ يعني غالباً توسط به چنگ آوردن
اختيارات خودسرانه و قوانين من درآوردي كه فقط يك اقليت كوچك از آن
منتفع ميشود.
خدايان دروغين هميشه از احساسي گسترده از فقدان امنيت بهره جستهاند.
تنها پاسخ برعليه آنها تلاش فعالانه براي حل كردن مخاطرات پيراموني ما
است. شايد ما نيازمند يك نهضت روشنگري جديد هستيم تا توسط آن بذرهاي
آن اطميناني كه لازمهي زندگي ما در فقدان امنيت اما به همراه آزادي
است گسترانده شود.
****
رالف داهرن دورف نويسندهي كتابهاي بيشماري است كه همگي مورد تحسين
بسيار قرار گرفتهاند. وي يكي از اعضاي مجلس عوام انگليس است و رئيس
پيشينمدرسهي عالي اقتصاد لندن، و سرپرست قبلي كالج سنت آنتوني در
آكسفورد.
- اين مقاله در تاريخ سه شنبه ٣٠ تير ١٣٨٣ در روزنامهي ايران منتشر
شده است.
منبع مقاله:
Living with
Insecurity, by Ralf Dahrendorf . Project Syndicate
April 2004
|